بهانه
دلم گرفته و از هر چه شعر سیر شدم
و مثل کودکی خود بهانه گیر شدم
شناسنامه ها همیشه دروغ می گویند
تمام آینه ها گفته اند پیر شدم
و گام های عصا پوش خوب فهمیدند
که جاده گم شد و من عاقبت کویر شدم
سرم بلند اگر بود جستجوی تو داشت
تو رفتی و غریبانه سر به زیر شدم
خیال شعر ندارم تو در خیال منی
دلم گرفته بود و به این شعر ناگزیر شدم
تقدیم به: یگانه کسی که عاشقانه دوستش می دارم
+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم دی ۱۳۸۹ ساعت 19:10 توسط سید علی سلامتی
|
سلام دوستان