تک دل
در بازی دل نگاه من مست تو بود
هر برگ دلم شکسته پا بست تو بود
من شاه دلم را به زمین انداختم
اما چه کنم تک دلم دست تو بود
شاعر: ناشناس
ارسال کننده: حمید پناهی
در بازی دل نگاه من مست تو بود
هر برگ دلم شکسته پا بست تو بود
من شاه دلم را به زمین انداختم
اما چه کنم تک دلم دست تو بود
شاعر: ناشناس
ارسال کننده: حمید پناهی
چون که یادت همه دم مونس و غمخوار من است
شـــرم دارم کـــه شکـــایت کنـــم از تنهـــایــی
شاعر: ناشناس
ارسال کننده: حمید پناهی
از دوست شکسته دل نه از بیگانه
هرجا که شکن گشته دلی فرزانه
مصداق چو شمع گر بگردی بر دوست
یک دم نشود هم او تو را پروانه
شاعر: ناشناس
ارسال کننده: مجید خان محمدی
شبیه رفتن خورشید لحظه ی گذرت
غروب بود و فراوان دلم هوای تو کرد
درست آخر مهر از تو دل بریدم و باز-
درست اول آبان دلم هوای تو کرد
چه سخت از تو جدا شد چه سخت تنها شد
چقدر زود و چه آسان دلم هوای تو کرد
دلش هوای مرا کرد یک نفر یکروز
همینکه گفت: "حسن جان!" دلم هوای تو کرد!
....
گذشت بی تو زمستان، بهار آمد و آه...
دوباره - از تو چه پنهان- دلم هوای تو کرد
شاعر: حسن اسحاقی-فروردین ۸۸
همیشه دل نگران تو بوده ام، کم نیست
همیشه دل نگران ِ کسی که در راه است...
بتاز اسب خودت را ولی مراقب باش
که شرط ِ بردن بازی سلامت شاه است
نمی رسد کسی اصلا به قله ی عشقت
گناه پای دلم نیست! راه، بیراه است
به کوه ِ رفته به بادم ، نسیم تو فهماند،
که کاه هرچه که باشد همیشه یک کاه است
ببند پای دلم را به عشق خود ، این دل
شبیه حضرت چشم تو نیست!گمراه است
به بغض چشم تو این شعر ، اقتدا کرده ست
که طاعت شب و روزش اقامه ی آه است
قصیده هرچه کند عشق را نمی فهمد
عجیب نیست که چشمان تو غزلخواه است
...
تو هستی و همه ی درد شعر من این جاست؛
که با وجود تو بغضم شکسته ی چاه است
شاعر: رویا باقری
زندگی شاید آن لبخندی ست ، که دریغش کردیم
زندگی زمزمه پاک حیات است ، میان دو سکوت
زندگی ، خاطره آمدن و رفتن ماست
لحظه آمدن و رفتن ما ، تنهایی ست
من دلم می خواهد
قدر این خاطره را دریابیم...!
شاعر: سهراب سپهری
شاعر: ناشناس
ارسال کننده: دوست
شاعر: دانیال رحمانیان جهرم
وب سایت: www.dehkadehehsas.blogfa.com
از شهر که آمدم دلم آنجا ماند
کوبنده نقش ساحلم آنجا ماند
از شهر که آمدم دلم تنها ، نه
از عشق تمام حاصلم آنجا ماند
شاعر: محمد جعفری
وب سایت: www.0sorme0.blogfa.com
چرخی زدیم و ثانیه ای تک به تک شدیم
گفتم که عاشقم تو قبولم نمی کنی؟
چشمک زدیم و خنده کنان با نمک شدیم
یادم نمی رود که برای سر قرار
گفتیم صد دروغ و حسابی کلک شدیم
اول سلام بود و علیکی و بعدها
خواهان عشق و زندگی مشترک شدیم
وب سایت: www.shereparidokhtan.blogfa.com
من باشم و تو باشي و
يه شب مهتابي باشه
امشب مي خوام از آسمون
ياسهاي خوشبو بچينم
امشب مي خوام عكس تو رو
تو خواب گل ها ببينم
کاشكي بدوني چشمات رو
به صد تا دنيا نمي دم
. . . ادامه دارد.
شاعر: مریم حیدر زاده
ارسال کننده: دلریش
وب سایت: www.zab.blogfa.com
قدر این عمر گران را نه تو دانی و نه من
اسب آمال جهان را نه تو رانی و نه من
گیرم از لطف خدا عمر دو صد نوح کنی
با خبر باش که آخر نه تو مانی و نه من!
شاعر: مرحوم استاد حسن فرحبخشیان (ژولیده نیشابوری)
در درون ذهن من هرگز نمی میرد کسی
مرگ احساس مرا ماتم نمی گیرد کسی
رفته ام من سالها از خاطرات این و آن
یک سراغ ساده هم از ما نمی گیرد کسی
شاعر: ناشناس
هر كسي گرگ نهان دارد و بس
با همان گرگ در آويزد و بس
نازنين هم خو مشو با گرگ خويش
تا نباشي هم گره با نفس خويش
هر كه بر گرگ هوي لبيك گفت
روز گاري در گناه خواهد خفت
اي خدا اين گرگ از ما دور باد
خانه و كاشانه اش نابود باد
شاعر: زهرا پريدختان
وب سایت: www.shereparidokhtan.blogfa.com
شاعر: ناشناس
ارسال کننده: سیما عسکری
درد من کشته ی شمشیر بلا می داند
سوز من سوخته ی داغ جفا می داند
مسکنم ساکن صحرای فنا می داند
همه کس حال من بی سروپا می داند
پاکبازم همه کس طور مرا می داند
عاشقی همچو من ات نیست خدا می داند
شاعر: وحشی بافقی
ارسال کننده: مجید خان محمدی
وب سایت: www.majidkhanmohamadi.blogfa.com
گنه كردم گناهی پر ز لذت
كنار پيكری لرزان و مدهوش
خداوندا چه می دانم چه كردم
در آن خلوتگه تاريك و خاموش
شاعر: فروغ فرخ زاد
ارسال کننده: دلریش
وب سایت: www.zab.blogfa.com
دلبرم دل به تو دادم که بری ناز کنی
دل ندادم که بری جیگر پزی باز کنی
ارسال کننده: عاشق
ای دل شکایتها مکن تا نشنود دلدار من
ای دل نمیترسی مگر از یار بیزنهار من
ای دل مرو در خون من در اشک چون جیحون من
نشنیدهای شب تا سحر آن نالههای زار من
یادت نمیآید که او می کرد روزی گفت گو
می گفت بس دیگر مکن اندیشه گلزار من
اندازه خود را بدان نامی مبر زین گلستان
این بس نباشد خود تو را کآگه شوی از خار من
گفتم امانم ده به جان خواهم که باشی این زمان
تو سر ده و من سرگران ای ساقی خمار من
خندید و می گفت ای پسر آری ولیک از حد مبر
وانگه چنین می کرد سر کای مست و ای هشیار من
چون لطف دیدم رای او افتادم اندر پای او
گفتم نباشم در جهان گر تو نباشی یار من
گفتا مباش اندر جهان تا روی من بینی عیان
خواهی چنین گم شو چنان در نفی خود دان کار من
گفتم منم در دام تو چون گم شوم بیجام تو
بفروش یک جامم به جان وانگه ببین بازار من
شاعر: ناشناس
شاعر: علیرضا کاشی پور
فراخوان آثار ادبي عاشورايي "روزدهم"
شعر
نثر ادبي
داستان
مهلت ارسال آثار تا پايان آبان ماه برای اطلاع بيشتر همين حال سري بزنيد به:
www.roozedahom.ir
"مرکز پژوهش و نشر فرهنگ عاشورا- دزفول"
شاعر: کاشفی
ارسال کننده: دلریش
وب سایت: www.zab.blogfa.com
شاعر: alone bunny
وب سایت: www.del-e-morde.blogfa.com