باد
شانه ات را دیر آوردی سرم را باد برد
خشت خشت و آجر آجر پیکرم را باد برد
من بلوطی پیر بودم پای یک کوه بلند
نیمم آتش سوخت ، نیم دیگرم را باد برد
از غزل هایم فقط خاکستری مانده به جا
بیت های روشن و شعله ورم را باد برد
با همین نیمه همین معمولی ساده بساز
دیر کردی نیمه ی عاشقترم را باد برد
بال کوبیدم قفس را بشکنم عمرم گذشت
وا نشد بدتر از آن بال و پرم را باد برد
شاعر: ناشناس
ارسال کننده: دلریش
وب سایت: www.zab.blogfa.com
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم شهریور ۱۳۸۸ ساعت 17:29 توسط سید علی سلامتی
|
سلام دوستان