بغض تازه
در من ترانه های قشنگی نشسته اند
انگار از نشستن بیهوده خسته اند
انگا ر سالهای زیادی ست بی جهت
امید خود به این دل دیوانه بسته اند
از شور و مستی پدران گذشته مان
حالا به من رسیده و در من نشسته اند ...
من باز گیج می شوم از موج واژه ها
این بغضهای تازه که در من شکسته اند
من گیج گیج گیج ، تو را شعر می پرم
اما تمام پنــــجره ها ی تــو بستـــه اند
شاعر: ناشناس
ارسال کننده: سیما عسکری
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم شهریور ۱۳۸۸ ساعت 16:7 توسط سید علی سلامتی
|
سلام دوستان